دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

درسا مرسل پور

سپاس خدااا را 96/2/31

  درسا جونم   روز به روز داری بزرگتر میشی و من عاشق تر دخترکم .... ممنونم که بدنیای ما اومدی و زندگی رو برامون زیباتر از همیشه کردی دوستت داریم....بیشتر از دیروز ....کمتر از فردا....          ...
31 ارديبهشت 1396

دخترکم بدان ... 96/2/30

دخترم بایدبدانی  : که دیگران را دوست داشته باشی.  والا نفرت جای محبت ، خواهد نشست.   دخترم بایدبدانی: نقاط مثبت بقیه را ببینی تا همیشه از خوبی های دیگران تعریف کنی ،  نه دائم از بقیه گله کنی.   دخترم بایدبدانی : هر کار خوبی که می کنی به نفع خود توست و در پیشگاه خدا عمل خیرت هرگز نادیده گرفته نخواهد شد.   دخترم بایدبدانی : که دیگران را از خود بهتر بدانی تا گرفتار خطر غرور نگردی.   دخترم بایدبدانی : همیشه باید در کارهای خیر به دیگر ان کمک کنی و هر گز خود را در گناه دیگران شریک نکنی.   ...
31 ارديبهشت 1396

شادمانی بی دلیل مادر 95/2/31

  این روزها ... گاهی صد بار دست های درسا را می گیرم و نگاه می کنم . به ناخن هایش ، بند های انگشتانش و به پوستش نگاه میکنم و می بوسمشان ...   انگار خدا را در مشت های کوچک دخترم پیدا کرده ام . به چشم های او بوسه می زنم .به لبانش چشم میدوزم و به مروارید هایی سفیدی که تازه مهمان دهان زیبایش شده..   با او بازی می کنم و در آغوشش می فشارمش .      «آرام درگوشش میگویم  می دانی چرا خدا تو رو به من داد ؟ برای این که روزی هزار بار ازاو تشکر کنم ...»     ...
31 ارديبهشت 1396

جشن روحانی 95/2/30

درسا جونم سلام روز 29 نهم اردیبهشت من و تو و بابا پای صندوقهای رای رفتیم و رای دادیم و رییس مملکتمون رو انتخاب کردیم که خوشبختانه روز بعد حسن روحانی رای آورد و شبانه اومدیم خیابون مردم همه خوشحالی می کردن که فرد مورد نظرشون اول شده من و تو هم تو جمعیت بودیم شب خوب و شلوغی بود جای همگی خالی بود بابا هم طبق معمول با همکارام رفته بود سالن فوتبال بازی کنه . در ضمن جلو دوربین هم رفتیم و خوشحالیمونو ابراز کردیم .               ...
31 ارديبهشت 1396

این روزها 96/2/30

درسا جونم سلام این روزها عجیب دوست داری سر پا وایسی تا من و بابا رو میبینی از دست و پامون بالا میری . با نشستن مخالفی کار ما شده دویدن دنبال تو و گرفتنت و آوردنت . فدای وروجک بازیات بریم که خونه با وجود گرمت یه رنگ و بوی دیگه ایی گرفته .   ...
29 ارديبهشت 1396

96/2/21 دندون دوم

درسا جوون سلام امروز 7 ماه و 21 روزه شدی من هتلم و تو به همراه بابا شرکت هستی بابا زنگ زو و گفت دندونای بالات در اومدن کلی خوشحال شدم فدااات شم . سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم یواش یواش و بیصدا شدم جز کباب خورا ...
21 ارديبهشت 1396

96/2/20 آزمایش کم خونی

درسا مامانی امروز 7 ماه و 20 روزه شدی بهداشت برات آزمایش کم خونی نوشت و رفتیم آزمایشگاه تو اتاق نوزادان ازت خون گرفتن . قوربونت برم که اصلا گریه نکردی .   ...
21 ارديبهشت 1396

دومین سالگرد ازدواجمون 96/2/25

امشب دومین سالگرد ازدواجمونه با دوستامون سمیه  و مهران و باران کوچولو و من و بابا و درسا کوچولو شام و کیک رو تو رستوران شاهنشین گذروندیم شب خیلی خوبی بود .                             ...
21 ارديبهشت 1396